صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

292

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

مىكردند و از پرداخت آن امتناع مىورزيدند و مىگفتند : زمانى كه تو بر سر دين نياكانت بودى ، ما بدهكار تو بوده‌ايم ؛ اكنون تو از دين برگشته‌اى و بر ما هيچ‌گونه حقى ندارى . اين رفتار ناجوانمردانه ، پيش از واقعهء بدر بود هر چند با پيامبر پيمان بسته بودند . اما پيامبر و مسلمانان با وصف پيشرفت روزافزون و امنيّت و آرامش در منطقه صبر را پيشه مىكردند . ( 1 ) پيمان‌شكنى بنى قينقاع هنگامى كه يهود ديدند خداوند پيروزى بزرگى نصيب مسلمانان كرده است و در دلهاى بزرگ و كوچك عزّت و شكوه يافته‌اند ؛ از خشم منفجر شدند و دشمنى و پليدى را آشكار و پيمان‌شكنى و آزار را شروع نمودند . شاخص‌ترين يهوديان از جهت كينه و بدخواهى ، كعب پسر اشرف و بدترين و فاسدترين طوايف يهود ، بنى قينقاع بود كه در محله‌اى به همين نام در مدينه مىزيستند . اين مردم ، زرگر ، آهنگر و سازندهء انواع ظروف بودند . و توان و همّت خود را در ساختن اسلحهء جنگى به كار مىگرفتند و هفتصد مرد جنگى داشتند كه دلاورترين مردان مدينه به حساب مىآمدند و اولين طايفهء پيمان‌شكن ميان ساير يهود بودند . پس از پيروزى بدر ، بيشتر سركش و گردن فراز شدند و تحريكات و آشفتگىهاى جنون‌وارشان توسعه يافت و به اخلالگرى دامن زدند و مسلمانان را به باد مسخره مىگرفتند و هر مسلمانى - چه زن چه مرد - وارد بازارشان مىشد ، او را مىآزردند . ( 2 ) وقتى كار يهود به جاى باريك و دشوارى كشيد و خشمناك‌تر شدند ؛ پيامبر - ص - آنان را جمع‌آورى كرد و پند داد و به سوى راه راست فرايشان خواند و از نافرمانى و دشمنى برحذرشان داشت ؛ ولى آنان بر تباهى و تكبر خويش افزودند . ( 3 ) ابو داود و كسانى ديگر از ابن عباس روايت مىكنند ، هنگامى كه قريش شكست خوردند و مسلمانان به مدينه بازگشتند ؛ پيامبر يهوديان را در بازار بنى قينقاع گرد آورد و گفت : اى قوم يهود ! پيش از آن كه هم چون قريش گرفتار آييد ، ايمان بياوريد . جواب دادند : اى محمد ! كشتن عده‌اى از قريش تو را مغرور نكند . آنان بىتجربه بودند و از فنون رزم خبر نداشتند اگر